برای من نوشته بچه کویر غیر منتظره نیست کم نبوده اند افرادی که یک شبه رنگ عوض کرده اند.نقل کرده اند سالهای قبل از انقلاب جشنهای تاجگزاری در مدرسه ای در یک روستای دور افتاده برگزار میشد و یکی از معلمین هم پای ثابت جشنها بود روزهای جشن به بچه ها خوش نمیگذشت زیرا آقا معلم مجبور میکرد تا بچه ها با صدای بلند شعارهای مسخره را تکرار کنند(جاوید شاه،سانا بلی بلی بلی اوکامپا اوکامپا همراه با حرکات مسخره) و یا موقع شنیدن اسم شاه و خانواده اش با صدای بلند هورا بگویند. بعضی ها میگفتند ساواکیه!! یقه اش را باز می انداخت و حرکات مشکوک داشت بزرگترها میگفتند مشکل اخلاقی دارد.(الله اعلم)سال ۵٧ هم حاضر نبود مدرسه تعطیل بشود تا اینکه زور انقلابیون زیاد شد و شیشه های مدرسه را شکستند و ایشان مجبور شد مدرسه را تعطیل کند.انقلاب پیروز شد بچه ها از ترس آقا مدیر جرات نداشتند عکس اعلیحضرت(شاه) را از اول کتابشون پاره کنند. بعد از پیروزی انقلاب و در بهار پیروزی مدارس باز شد دانش آموزان به مدرسه رفتند آقا مدیر عوض شده بود ایشان محاسن بلندی گذاشته بود و سخنان تندی بر علیه شاه برای بچه ها ایراد فرمود و دستور داد عکسهای شاه و خاندانش را از ابتدای کتابها پاره کرده به دستشویی بریزند!!خلاصه ایشان رنگ عوض کرد و باز هم در جریانهای مختلف رنگ عوض کرده و رنگ عوض میکند.....

بچه کویر عزیز متن ندامت نامه ات را خواندم دو حالت برای بنده متصور است١-اینکه مانند داستان بالا رنگ عوض کردی و رفتی سر سفره ای که چربتر است ٢- ترس .

اما بنده حقیر احتمال مورد دوم را بیشتر میدانم.در جای جای ندامت نامه ات غلبه ترس بر منطق مشهود است نمیخواهم وارد جزییات شوم و مورد به مورد تناقضات را در نوشته ات به رخ بکشم زیرا کامنتهایی که برایت آمده مو شکافانه به آن پرداخته اند و دوستان سابقت بسیار منطقی با شما برخورد کرده اند نه مانند دوستان جدیدت که قبلا توهین میکردند و در حال حاضر بهت میگویند آقای برائتی.

در پایان به دوست عزیزم بچه کویر یادآوری مینمایم که از انتخابات ١٩ ماه گذشته شما اگر پشیمان بودی چرا بعد از ١٩ ماه اعلام کردی؟؟؟