خانواده سبز نوشت:

آقای نصرتی سلام!
آنقدر کارتان زشت بود که جای هیچگونه دفاعی نماند. یک آفساید کامل اخلاقی وحرفه ایی...........
نمی خواهم کارتان را توجیه کنم . اما این یک واقعیت است که در کشور ما کسی که زمین می خورد بیشتر آدمها بجای کمک، به او لگد می زنند! شاید این روزها بیش از هر زمانی این موضوع را درک کردید. ما کشور عجیبی هستیم بدون باخت تیم مان از فینال جام باشگاه های آسیا حذف می شود یا لیست بازیکنان به مراجع ذیربط ارسال نشده و تیم از صعود محروم می شود اما دریغ از یک مقصر!
اولین بار که در زمان نوجوانی تان شما را دیدم باور نمی شد اینقدر در فوتبال پیشرفت کنید اما ای کاش همزمان با رشد فوتبالتان به جنبه های فرهنگی و زندگی اجتماعی تان نیز توجه می کردید. حکایت فرهنگ که چون هوا می ماند در کشور ما حکایت غریبی است . دوماه قبل مطلبی نوشتم درباره ملاحظات فرهنگی فوتبال ایرانی، سردبیر یکی از بهترین روزنامه‌های ورزشی کشور ضمن احترام گفت : خوانندگان ما عوام بوده و این مطالب از سطح درک آنان فراتر است. چند ماه پیش تر از آن ، دوست مدیرم درگروه ورزش رسانه ملی ، وقتی طرح یک برنامه ی فرهنگی فوتبالی را ارائه کردم با اندکی خجالت از تلاش دانشگاه تصویری کشور برای توجه کمتر به مقوله فوتبال و برنامه های مرتبط سخن گفت و...... دهها دلیل دیگر همه نشان از این است که نگاه ما به مقوله فرهنگ مقطعی، موردی و یک بار مصرف است . در هزاران ساعت برنامه تحلیلی و پخش مستقیم فوتبال در رسانه های خصوصی و غیر خصوصی کشور مقوله مظلوم فرهنگ حلقه مفقوده است. انگار فوتبال حرفه ای ما که ناقص الخقله بدنیا آمده و هنوز نمی تواند به اهمیت موضوع فرهنگ سازی فوتبالی پی ببرد.
۴٠٠ میلیارد تومان پول رسمی و غیر رسمی رد و بدل شده در فوتبال ایرانی کمبود مالی را کم اهمیت نشان می دهد در واقع آنچه ما نداریم فهم توجه به فرهنگ و اهتمام به ابعاد فرهنگی مدیریت است. جای تاسف است که حتی برای تحلیل فرهنگی وقایع فوتبال نیز از همان کارشناسان ورزشی استفاده می کنیم.
محمد آقا ! می دانم الان همه ما از تو مثل یک قربانی سوء استفاده می کنیم برای مخفی نمودن بی سوادی فرهنگی مان؛ اما بیماری فرهنگی فقط در ورزش نیست، سه روز تعطیلی عیدانه که باید سراسر مملو از عشق ، شور و نشاط باشد به خاطر بی فرهنگی در رانندگی ایرانی٩۴کشته را در پی دارد.
آقای کاپیتان ! شما دیگر نوجوان دیروز نیستید ، باید بدانید براساس دیدگاه ًادگارشاینً مفروضات ذهنی در حلقه اول زندگی ما باورها ، ارزشها، اندیشه ها وهنجارها را می سازند و این همه ،رفتارهای ما را شکل می دهند. در واقع رفتار ما براساس اندیشه و ارزشهای درونی ماست. مدتهاست که گروهی با افکار ستیزه جویانه و ضد فوتبالی از فضای استادیومها و اتفافات تاسف انگیز در جامعه فوتبال به عنوان حربه ای برای مخالفت با فوتبال و جذابیت های آن سوء استفاده می کند اما مظلوم ترین بخش این تراژدی، ظلم در حق خود فوتبال است. اگر برخی از مردان ، ناجوانمردانه محیط های ورزشگاه ها را برای حضور خانواده ها ناامن کرده اند ، آیا فوتبال مقصر است؟ اگر گروهی در طول دوران تحصیل از دبستان تا دانشگاه ادب و احترام به حقوق شهروندی را نیاموختند و پدیده ای چون فوتبال موجب می شود تا آنها واقعیت شخصیت خویش را به نمایش بگذارند؛ آیا ورزشگاه سردار جنگل رشت یا فوتبال مقصر است که دهها هزار هموطن فرهیخته ی ما ! در طول مسابقه اخیر با رکیک ترین الفاظ میهمان نوازی کردند؟ و این قصه پرغصه البته همه جایی است!
آقای نصرتی! فرهنگ مقوله ایی زمان بردار ، اصولی ونیازمند سرمایه گذاری ذهنی وعینی است.مهم ترین صادرات یک کشور، فرهنگ آن است.شاید ما جدیدترین مدل اتومبیل را به جهت استطاعت مالی مان بخریم اما فرهنگ استفاده از آن را نداریم. با حرفهای مان به روی هم تیغ می کشیم. برای هر بیماری جسمی و روحی دهها نسخه نوشته شده ذهنی داریم . درحالی که خودمان بیماریم دوست داریم نقش پزشک یا روانپزشک را بازی کنیم. متاسفانه همزمان با افزایش درآمد و ارتقاء شرایط اقتصادی، بلوغ فرهنگی ما فرآهم نمی گردد. مجری بهترین برنامه تلویزیونی که پرسشگری را حق خود می داند کمترین پاسخگویی را در برابر رسانه های دیگر، داشته و بجای برنامه محوری تلاش می کند از نمد حاشیه های فوتبال ،کلاهی برای خود بسازد. پوشیدن شلوار لی یا جین ، حاشیه پردازی و استفاده ابزاری از مصائب فوتبال ملی، جهت افزایش بیننده تلویزیونی از جمله موارد دیگری است که ناهنجاری اخیر را موجب شده است. راستی از بین هزاران ساعت پخش یک برنامه تلویزیونی درطول بیش از یک دهه، چند درصد به تحلیل فرهنگی فوتبال آن هم با صاحب نظران فرهنگی اختصاص یافته است؟ آیا رواست در پس همین کم کاری مشهود اکنون هر کدام از ما و از جمله رسانه ملی در جایگاه دادستان و مدعی العموم با ناهنجاری اخیر برخورد کرده و مسئول یک رفتار ضدفرهنگی را یک یا دو بازیکن بدانیم ؟ آنچه در رشت زشت به نظر رسید فقط حرکت شما و همبازی تان نبود بلکه می توان به چالش های زیر نیز توجه کرد؛
١_ تصویر شروع بازی نشان داد دو داور مسابقه برادرانه و چون اعضای یک تیم در کنار هم قرار نگرفتند. آیا در برابر دیده گان بینندگان تلویزیونی این نامهربانی ها منطقی است؟ با فرهنگ داوری حرفه ای چطور؟ داورانی که نمی توانند عادلانه مسائل خود را حل کنند چگونه می توانند عادلانه ، قاضی مناسبی باشند؟
٢_تماشاگرنما کیست؟ از کجا آمده است؟ در کجا تربیت شده است؟ در محیط خانواده یا فضای سازمانی خویش با اطرافیان خویش چگونه مواجه می شوند؟ آیا آنها قبل از ورود به ورزشگاه انسانهایی مؤدب هستند و فضای استادیومها موجب ادب سوزی و تاراج اخلاق می گردد. متاسفانه بی ادبی طرفداران منحصر به یک تیم و تماشاگرانش نبوده و فراگیر است. چگونه می شود بخشی از خروجی تربیتی یک خانواده یا محله یا شهر در استادیوم ورزشی، شعارهای زننده بیان کند و آن وقت بجای آسیب شناسی صورت مسئله را پاک کرده و فوتبال و فوتبالی ها را مقصر دانست.
٣_ اگر توانستید بخش سوتی های تلویزیونی را در اینترنت جستجو کنید انواع و اقسام دکور افتادن و صندلی شکستن ها را خواهید دید. در واقع این دکور شکستن و واژگون شدن ها یک نماد است. در تلویزیون واحدی است به نام پخش ؛ راستی اگر درحین پخش زنده فوتبال مذکور شبکه باران و شبکه سه هرکدام به وظیفه ذاتی خود عمل می کردند این منکر اینقدر منعکس می شد؟ آیا در رسانه ای اسلامی ترویج منکر و دامن زدن به آن در بخش های مختلف خبری و... منطقی است؟ چگونه می شود رسانه ملی کار خوب و حرفه ای خلبان ایرانی پرواز مسکو به تهران که مصداق امر به معروف است را روزها و حتی علیرغم انعکاس بین المللی آن نادیده می گیرد اما از یک مقوله ضد فرهنگی، با هر هدفی به این سرعت و وسعت پوشش رسانه ای می سازد؟
محمد آقا ! فرهنگ اینگونه است فراگیر و متاثر از عوامل متعدد، سهل و ممتنه؛ انگار همه حق دارند درباره اش حرف بزنند و نظریه پردازی کنند. اساتید قدیمی ترین دانشگاه های مطالعات فرهنگی جهان نیز به اندازه مردم ما خود را صاحب نظر این حوزه نمی دانند. ما یا بی ستونیم یا چهل ستون ! یعنی وقتی کسی بد می شود، بد مطلق می شود و نماد همه بدی ها و وقتی هم فردی را خوب می دانیم .....
آقای کاپیتان! نتیجه سرمایه گذاری فرهنگی مدیریت فوتبالی ما همین خروجی است . دو رویی و نفاق ، دروغگویی و دین ابزاری به بخشی از فرهنگ مان تبدیل شده است. همین هفته گذشته از رسانه ملی دیدم که دو نفر از آنها که سیاست شان باید عین دیانت شان باشد به راحتی به یکدیگر اتهام دروغگویی می زدند. بد شانسی شما این است فوتبالیست هستید. چون از سالهای قبل می شناسمتان و می دانم در طی پنج سال اخیر از منظر فرهنگی کمترین چالش را داشته اید این چند سطر را برای تان نوشتم. انسان جایز الخطاست اگر جای جنابعالی بودم رسماً از مردم و هموطنانم عذرخواهی می کردم. خداوند بخشنده و رحمان است. این یک تذکر برای همه ماست که دوربین های الهی درحال ثبت وضبط رفتار ماهستند . ممکن بود جهت دوربین ها طوری باشد که این تصاویر به روی آنتن نرود اما رفت و شد آنطورکه نباید می شد. 
محمد آقا ! می گویند بالاترین گناه ناامیدی است. حتی در بدترین شرایط می شود از تهدید یک فرصت ناب ساخت. خیلی وقت است که ندیدمتان از وقتی مشهور شدیدبیشتردورشدید. می دانم روزها وشبهای سختی را سپری می کنید. واقعیت این است که ما یاد نمی گیریم ممکن است روزی حوصله خدا سر برود اما زمان حکمت این حادثه تلخ را روشن می کند. شاید باید واقعیت ها و زشتی های پشت ابر آشکار می شد و....
اگر برای شما این یک اتفاق بوده و پسر سربه زیر دیروز امروز در اثر همنشینی با بدان دچار حادثه این چنین شده باید با صبر، متانت، اخلاق و پوزش به آینده امیدوار باشید. سخن پایانی ام با اجازه شما، برای نامزد امروز و همسفر همه زندگی تان است نه به عنوان سردبیر یک مجله خانوادگی بلکه به عنوان یک برادر می گویم این نیز بگذرد.... محمد بیش از هر زمان دیگر به شما نیاز دارد اگر او کوتاهی کرده جزایش را خواهد اما فراموش نکنیم خداوند دست گیر بنده گانش است و نه مچ گیر ، رحمانیت و بخشاینده بودن را از خدا بیاموزیم. خداوند همه ما را عاقبت بخیر فرماید.
 
مهدی اسماعیل تبار
دانشجوی دکترای مدیریت فرهنگی